غذا علاوه بر حلال بودن، باید از راه حلال و موافق با سنّت و پارسایی، کسب و تهیّه شده باشد و از راهی که در شریعت ناپسند و مکروه است، فراهم نیامده باشد و نیز... بر طبق هوای نفس و دغل بازی و بی بندوباری به دست نیامده باشد؛ زیرا خدای متعال به خوردن غذای پاکیزه یعنی حلال، امر فرموده و منع از خوردن به ناحق را ـ به سبب اهمیّت امر حرام و بزرگداشت ارزش مالِ حلال ـ بر منع از قتل نفس مقدّم داشته و فرموده است: «لا تَأْکُلُوا أمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ... .»
بنابراین، در خوراک اصل آن است که پاک و پاکیزه باشد و این خود از واجبات و اصول دیانت است.
***
ادبی از آداب [غذا خوردن] آن است که لقمه از حلال حاصل کنی... باید که با نفس خود در وقت خوردن در عتاب باشد که به سبب صحبت ناپاک تو این لقمه پاک، پلید خواهد شد و من در زحمت خواهم افتاد، تا شره او شکسته شود.
2. گفتن ذکر الهی
تناول طعام باید که به ذکر مقرون باشد؛ چه دل را از تناول [طعام] اگرچه حلال بود، به جهت ثوران طبیعت، کدورتی و ظلمتی عارض گردد و دفع و رفع آن، جز به نور ذکر و حضور دل میسّر نشود و هرچند حضور دل در تناول طعام بیشتر، اجزای آن طعام منوّرتر و ضررش کمتر.
شیخ ضیاءالدّین ابوالنّجیب گفته است: «أنا آکُلُ و أنا اُصَلّی؛ همان حضور که در نماز دارم، در حالت اکل طعام نیز دارم.»
***
می گویم: در کافی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی که سفره پهن می شود، چهار فرشته آن را احاطه می کنند. همین که بنده خدا «بسم اللّه » بگوید، فرشتگان به شیطان می گویند: ای فاسق! بیرون شو که تو را تسلّطی بر ایشان نیست.
وقتی که از خوردن غذا فارغ شوند و بگویند: «الحمدللّه »، فرشتگان به شیطان می گویند: اینها مردمانی هستند که خداوند به ایشان نعمتی داده و شکر پروردگارشان را به جا آوردند و هرگاه «بسم اللّه » نگوید، فرشتگان به شیطان می گویند: ای فاسق! نزدیک شو و با ایشان غذا بخور و چون سفره را جمع کنند و حمد خدا را نگویند، فرشتگان می گویند: اینها گروهی هستند که خداوند به ایشان نعمت داده، ولی از پروردگارشان فراموش کردند.
***
از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده اند که به پسرش امام حسن علیه السلام فرمود: پسرم! لقمه ای از غذای گرم و سرد را نباید بخوری و جرعه آب و هیچ نوشیدنی نباید بیاشامی مگر آنکه پیش از خوردن و آشامیدن بگویی: خدایا! در این خوردن و آشامیدنم از تو درخواست می کنم که از ناراحتی آنها مرا ایمن داری و بدان وسیله مرا بر طاعت و ذکر خودت نیرومند سازی و توان شکرت را نسبت به آن مقدار که در بدنم جایگزین کردی، مرحمت کنی و با نیروی آن بر عبادت خودت مرا واداری و اجتناب صحیح از نافرمانی ات را بر دل من بیندازی؛ زیرا تو اگر این کار را بکنی از ناراحتی و ناگواری آن در امانی.
***
[آیه] «فَکُلُوا مِمّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ» که در حکم تفسیر به ذبایح مخصوص است، از روی اشارت منع است از خوردن بر غفلت و بر شره. هرچه به غفلت و شره خورند جز در طبع سبعی قوّت نیفزاید و جز هواجس نفس و وساوس شیطان از آن نروید. اصل مسلمانی پاکی سینه است و روشنایی دل و راه این پاکی و روشنایی، پاک داشتن شره است. چنان باید که حواس ظاهر چون چشم و گوش و زبان پاک بود و جمله حرکات به وزن شرع بود و راه پاکی حواس، پاکی پوست و گوشت بود؛ چنان که از حلال رسته باشد و راه پاکی پوست و گوشت، لقمه حلال است و چون لقمه حلال بود، مرد حلال خوار باید مادام تا شره و آرزوی غفلت در سینه وی بود، حلال خوار نبود و راه اسیر کردن آز و شره آن است که چون خورد، بر سر ذکر بود و با آگاهی بود و به ادب طریقت و شرط سنّت خورد. این است که اللّه گفت: «فَکُلُوا مِمّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ إنْ کُنْتُمْ بِآیاتِهِ مُوءْمِنینَ.»
3. سپاس گزاری از خد
ابوحامد می گوید: در دل، خدا را به خاطر غذایی که به او داده، سپاس گوید و آن غذا را نعمتی از جانب خدا بداند. خدای تعالی فرموده است: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلّهِ إنْ کُنْتُمْ إیّاهُ تَعْبُدُونَ.»
و چون غذای حلالی را بخورد، بگوید: سپاس خدا را که به نعمت او امور شایسته پایان می گیرد و برکات نازل می شود. خدایا! همان طوری که غذای پاکیزه به ما خورانیدی، عمل ما را شایسته گردان و اگر غذای شبهه آمیزی خورد، باید بگوید: «در همه حال خدا را سپاس، خدایا! این غذا را باعث توانایی من بر نافرمانی خودت قرار مده و پس از خوردن غذا سوره های «قل هو اللّه احد» و «لایلاف قریش» را بخواند.
4. رعایت شرایط دین
دوازده مسئله باید دانست تا یک لقمه به شرط دین بتوان خورد. چهار فریضه و چهار سنت و چهار ادب. آنچه فریضه است؛ حلال خوردن و پاکیزه خوردن و روزی گمار خدای را دانستن و شکر وی گزاردن.
آنچه سنت است؛ اول «بسم اللّه » گفتن و پیش از طعام دست بشستن و به آخر «الحمداللّه » گفتن و از کرانه قصعه خوردن و آنچه ادب است؛ بر پای چپ نشستن و در لقمه کس ننگریستن و از پیش خود خوردن و پس از طعام دست بشستن. چون خوردن به این شرط بود، فردا در آن حساب نباشد و او را در آن ثواب دهند تا آن لقمه که در دهن خویش نهد یا در دهن عیال خویش.
یکی از عرفا گفته است: خوردن را سه شرط است:
1. با برادران به انبساط خوردن؛
2. با اهل دنیا به ادب خوردن؛
3. و با فقیران ایثار کردن.
5. به اندازه و ظرفیت خوردن
1. چهار نوع از خوردنی ها ستوده است:
1. به اندازه ضرورت؛
2. به قدر آمادگی؛
3. به مقدار روزی خدادادی؛
4. به اندازه ای که رمقی باشد.
اما اندازه ضرورت برای برگزیدگان است و مقدار آمادگی، از آنِ پرهیزکاران شب زنده دار و اندازه روزی خدا داده برای متوکّلان و به مقدار رمق برای مؤمنان و هیچ چیز برای قلب مؤمن زیان بخش تر از پرخوری نیست؛ زیرا پرخوری دو پیامد دارد: یکی قساوتِ قلب و تند انگیزش شهوت. گرسنگی خورش مؤمن و غذای روح و طعام قلب و تندرستی بدن است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ ظرفی را فرزند آدم پر نکرده است که بدتر از شکمش باشد. حضرت داود علیه السلام فرموده است: آن لقمه ای که از روی نیاز خورده می شود، نزد من بهتر است از بیست شب عبادت.
از ابی عبداللّه علیه السلام نقل شده که فرمود: شکم از پرخوری سرکشی می کند. بهترین وقتی که بنده به خدا نزدیک تر می شود، وقتی است که شکم سبک باشد و مبغوض ترین هنگام بنده در پیشگاه خدا، هنگامی است که شکمش پر است.
2. در کافی از امام صادق علیه السلام نقل شده، می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: غذایی که چهار خصوصیّت در آن جمع باشد، کامل است:
1. از حلال باشد؛
2. خورندگان زیاد باشند؛
3. در اوّل غذا بسم اللّه بگویند.
4. و در آخر، حمد خدا را به جا آورند.
پیام های متن
1. خوراک انسان باید از راه حلال به دست آمده باشد.
2. همین که بندگان خدا در آغاز خوردن، «بسم اللّه » بگویند، فرشتگان به شیطان می گویند: ای فاسق! بیرون شو که تو را تسلطی بر ایشان نیست.
3. وقتی که از خوردن فارغ شوند و بگویند: «الحمدللّه »، فرشتگان به شیطان می گویند: اینها مردمانی هستند که خدا به آنها نعمتی داده و ایشان نیز شکر پروردگارشان را به جا آورده اند.
4. خوردن باید به اندازه و به ظرفیت باشد، نه زیاد و نه کم.
?
او که شادمانی مردم من را نمی خواهد از ما نیست ، او برده بی مزد اهریمن است.(کورش بزرگ)
· صفحه نخست
· تماس با من
· نسخه موبایل
در آیین ایران باستان باید در سر خوان خاموش بود و در هنگام خوراک خوردن سخن گفتن شایسته نیست.
*****
در گذشته نیز مانند امروز در سر غذای روزانه چندان درنگ نمی کردند و اگر سخنی به میان می آمد نمی بایستی دهان پر باشد و بناچار در سخن گفتن چیزی از دهان بیرون افتد. دیگر اینکه در آیین ایرانیان باستان بایستی پیش از غذا و پس از آن هر یک با آبی جداگانه دست خود را بشویند نه اینکه همه در یک تشت یا لگن دست خود پاک کنند آنچنان که در هنگام خورش در یک کاسه دست فرو نمی بردند و چند تن از یک جام نمی نوشیدند.
اینها آدابی بود که در میان همه ایرانیان که زرتشتی بودند رواج داشت ولی نزد برخی دیگر که به این آئین باستانی رشک میبردند نکوهیده بشمار رفته و نوشته اند که باید بر خلاف آنها رفتار کرد تا کاری همانند زرتشتیان انجام نداده باشند!ایرانیان مانند همه مردم سرزمینهای دیگر جهان با انگشت خود غذا می خوردند (رسم با چنگال غذا خوردن از قرن یازدهم میلادی بکار گرفته شد).از دیگر آداب ایرانیان در هنگام غذا خوردن برسم گرفتن و باژ گرفتن بود و همچنین پس از غذا به عنوان سپاسگزاری سخنانی می گفتند. یک قطعه کوچک پهلوی که سور سخن نامیده می شود از روزگار ساسانیان به ما رسیده است.
چکیده:ایرانیان پیش و پس از خوردن دستهای خود را در ظرفهای جداگانه میشستند.پیش از خوردن از خداوند سپاسگزاری مینمودند.در هنگام خوردن گفتگو نمیکردند.با آرامش بر سر سفره مینشستند و در حال راه رفتن غذا نمیخوردند.
اما خاموشی ایرانیان در سر خوان موضوع اصلی این گفتار است. در نوشتاری که از گذشتگان نقل شده باز گفته میشود:۱. باژ گرفتن ایرانیان در سر خوان و از هر گونه سخن پرهیختن در آیین چنین بود. آنگاه که برای پادشاهان ساسانی خوان می گستردند آنان باژ می گرفتند و کسی سخن نمی گفت تا آنگاه که از سر خوان بر خیزند اگر کسی در سر خوان ناگزیر بایستی چیزی بخواهد بجای سخن بایستی به اشارت بخواهد.۲. کیومرث نخستین کسی است که در هنگام خورش (در سر خوان) خاموشی فرمان داد تا اینکه درین هنگام طبیعت بتواند از آن بهره بگیرد و آن خورش به تن سازگار آید ... ۳. و رسم چنان است که اهل عجم را که چون جماعتی نان خورند یک تن زمزمه گیرد و ایشان را دعا کند و خاموش شود و مردمان نان خورند و سخن نگویند و مغان نیز سخن نگویند در وقت خوردن.اما می رسیم به سخنان ابو حامد محمد غزالی طوسی از بزرگترین دشمنان ایران و ایرانی. کسی که هر چه کرد نتوانست نوروز را از ریشه برکند، در کتاب کیمیای سعادت در بخش آداب غذا خوردن آورده است:...دوم آنکه خاموش نباشد که آن سیرت عجم است لکن سخنهای خوش بگوید.و در چند سطر پس از آن یکی دیگر از آداب ایرانیان را که جداگانه دست شستن پس از غذا باشد را نیز نپسندیده و گوید:...آب جمله دستها جمع کنند و هر آبی جدا نریزند که این عادت عجم است و اگر به جمع دست یکبار بشویند اولی تر و به تواضع نزدیکتر ...(خب، خدا را سپاس که دشمنان ایرانیان چندش آورند)برای اینکه در یابید، این هم میهن تا به چه اندازه دشمن ایرانیان بوده چند جمله دیگر از کتاب کیمیای سعادت در اینجا می آورم:اما بعضی چیزها حرام است بعضی مکروه ، حرامست آنچه برای سده و نوروز فروشند چون سپر، شمشیر و بوق سفالین که در نفس خود حرام نیست ولیکن شعار گبرانست.... نوروز و سده باید مندرس شوند و کسی نام آنها نبرد و شب سده چراغ نباید گرفت تا اصلا آتش نبینند.از دیگر آداب ایرانیان به نقل از مورخ یونانی که چندی پیش در کتابی خواندم اما اکنون منبع دقیق آنرا بیاد نمی آورم درنگ نکردن در کشیدن غذا است و دیرتر از دیگران بر سر غذا حاضر می شوند و همچنین هنگام راه رفتن نیز از خوردن پرهیز می کردند.
+ نوشته شده توسط نوید و امید در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 و ساعت
17:44 |